رستگاري در شائوچن
حس خوشبخت بودن در قطاري كه بر ريل ناگواري مي رود طعم گسي دارد دوستان! چراغي در دست و چراغي در دل داشتن اتفاق بهت انگيزي است!
چه مي گوئيد؟! احساس خوشبختي تائيد نام خاموشي و خيانت است؟ هست!
من چه مي توانم كه با ذات عشق و طبيعت خوشبختم .
شما، بله شما ! كه با صداي فرويد بزرگ عشق و طبيعت را تجسم ترس تواناي انسان بخوانيد.
چه كنم من يك فراري خندانم...
.....................
روزي ميان نگاهم چون شاخه اي قد كشيدي
بر ساحل بكر شعرم تو بي كران رد كشيدي
اشعار من قلعه ام بود تا شاهِ بيت تو آمد
با بوسه بر برج هر بيت يك مصرع بد كشيدي
عمري افق هام تن داد تنها به زنجير خورشيد
تا با تنت دور دريام يك خط ممتد كشيدي
خط زد مداد نگاهت هر واژه ساكني را
جايش ميان غزل هام مردي مردد كشيدي
حوّاي من اين تعارف آمد نيامد ندارد
بيهوده اين قافيه را باشد نباشد كشيدي...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 9:0 توسط شاهین صالح
|