مست و ديوانه! حال من اينست!

روي تو! در خيال من اينست!

بوي تو هركجا روم جاريست

من فداي تو: فال من اينست!

 

بي تو دستم از آسمان خاليست

شعرهايم از اصفهان خاليست

نقطه چين ها به حرف مي آيند...

توي هر بيت جايتان خاليست!

 

بودنت خشت خشت كاشان است

كه تنت هم سرشت كاشان است

از هوايت گلاب مي گيرند

بويت ارديبهشت كاشان است...

 

از لبت چاي داغ مي سازند

از نگاه تو باغ مي سازند

شيشه سازان شهر از چشمت

هم شب و هم چراغ مي سازند

 

دلبر ما چه مي كني با ما؟!

موج دريا! چه مي كني با ما؟

حرف آخر: به ساحل آمده ام،

مي كشي يا... چه مي كني با ما؟