غزلی
بر بام درا تا قمر از بام بگيرم آرام بزن پلك كه آرام بگيرم
بگذار براي غزلم، ماه نو من تصوير نو و واژه نو وام بگيرم
يك گونه گلاب و دگري گونه اي از مي اين گونه خمارم كه لبي كام بگيرم
با تلخي چشمت نشكن كوزه من را من آمده ام روغن بادام بگيرم
كي مي شود اي پاكي عريان بدنت را در پيرهن گرم نفس هام بگيرم
مي خواهم ازين شعر به بعد از تو بميرم گمنام ترين شهدا نام بگيرم
شاعر شهيد شد...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:1 توسط شاهین صالح
|