اي پلك هايت پيله پروانه هاي خواب

پيشانيت لبريز از آئينه، از مهتاب

پيش تو اقيانوس آرامند هق هق ها

اي بازوانت بندري بي مرز در گرداب

در دست هايت دشت ها و كوه ها دربند

در چشم هايت رودها و ابرها در قاب

بازار داغ گونه هايت غرق سوغات است

چاي گلاب و زعفران و پسته و قطاب!

معشوقه منظوم از ديروز تا فردا

ليلي عصر نو! غزل دارم! مرا درياب...